<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6546492800163607561</id><updated>2011-07-08T05:53:00.441-07:00</updated><title type='text'>با بدن اندیشیدن</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://virtual-body.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>body-thinker</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16955618053283963072</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>7</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6546492800163607561.post-1957102963274355343</id><published>2009-06-07T14:24:00.000-07:00</published><updated>2009-06-07T15:33:40.261-07:00</updated><title type='text'>پیش ادراک جنسی</title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://zuzeu.com/wp-content/uploads/2009/05/illusionofsex-220x112.gif"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 220px; height: 112px;" src="http://zuzeu.com/wp-content/uploads/2009/05/illusionofsex-220x112.gif" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span&gt;«توهم جنسیت» عنوان این تصویر است. در این تصویر در نگاه نخست به نظر می رسد ما با دو هویت جنسی طرفیم؛ یک دختر و یک پسر. در نگاه دقیقتر مشخص می شود این دو احتمالاً دو قلویی با دو هویت جنسی نیستند بلکه هر دو تصویر دستکاری شده یک فرد است که توسط ویرایشگر رایانه ای از هم متمایز شده اند. اما چرا عموماً تصور می کنیم که تصویر سمت راست از آن یک پسر است و سمت چپ چهره یک دختر را نمایش می دهد؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span&gt;در واقع مردم در برخورد با عکس«توهم جنسیت» بر اساس تضاد نور و سایه فریب می خورند و جنسیت این دو تصویر را توهم می کنند.  تصاویری هستند که خطای باصره را مثلاً در مورد شکست نور نشان می دهند. در اینگونه موارد شکست نور علت خطای باصره است و با تحلیل هندسی مشخص می شود که حکم ما در مورد تصاویر خطا است. در این تصویر اما خطای باصره ناشی از شکست نور نیست و حکم ما ماهیت جنسی دارد. خطا در اینجا ناشی از ادراک جنسیت شناس ماست که در آن قاعده هایی برای تشخصی هویت جنسی وجود دارد. با تحلیل برداشت افراد از تصویری مانند تصویر بالا مشخص می شود که فرد در برابر تضاد نور به تشخصی هویت جنسی دست می زند. سمت چپ تصویر چهره ای است که بین خطوط چشم و گونه ها و سایه چشم تضاد نور و سایه مشخص است. تصویر حتی رنگی نیست و نیازی به ادراک رنگ ها برای تشخصی جنسیت نداریم. بر اساس حداقل مفاهیم مربوط به نور و سایه ما هویت را تشخیص می دهیم. و البته این تصویر دست کاری شده مشخص می سازد که اشتباه می کنیم. بین ادراک جنسی از پیش ساخته شده ما و واقعیت عینی لزوماً مطابقتی در کار نیست.  همچون خطاهای باصره ناشی از شکست نور در اینجا نیز با یک ادراک پیشین از جنسیت  در مورد تصاویر حکم می کنیم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span&gt;تضاد به عنوان مبنای تفاوت جنسی, نشانه مهمی در تشخیص جنسیت است. در این تضاد الگوی بدن مرد یکدستی و سادگی, عدم کنتراست نور و سایه را نشان می دهد. جنسیت مردانه سادگی و یکپارچگی را نشان می دهد. لبه خطوط از هم متمایز نیست و گویی یک تن یکپارچه را حکایت می کند. در برابر این زنانگی تصویر در صورتی تشخصی داده می شود که سایه و نور از طریق تضاد خطوط چشم و گونه مشخص شود. الگوی زنانگی در پیش ادراک جنسی پیچیدگی, صاف و سر راست نبودن و عمق را حکایت می کند. این ویژگی ها با روانشناسی فلسفی جنسیت تطبیق می کند که برای رفتار زن پیچیدگی و طنازی و اغواگری را شاخص می شمارد و برای مرد سادگی  و یکدستی را. توهم ژرفا برای زن و توهم یکدست بودن برای مرد الگوی این پیش ادراک اپتیک نیز هست.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span&gt;آرایش شیوه ای در تشدید این تضاد و ایجاد تشدید تضاد در جنسیت از طریق اصول این پیش ادراک جنسی است. این پیش ادراک به صورت یک درک هرمنوتیکی اجمالی در جنسیت نقش ایفا می کند اما اصل تضادی که آن را هدایت می کند به روشنی تشخصی داده نمی شود. «توهم جنسیت» به خوبی این اصل مبهم در پیش ادراک جنسی را برای ما می گشاید. و علاوه بر این نشان می که آرایش در جنسیت چگونه ناخودآگاه در راستای این اصل پیش ادراک جنسی شکل گرفته است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;پاورقی: ایده آرایش را از دوست کوییری که عکس را به او نشان دادم اخد کردم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6546492800163607561-1957102963274355343?l=virtual-body.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://virtual-body.blogspot.com/feeds/1957102963274355343/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/06/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/1957102963274355343'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/1957102963274355343'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='پیش ادراک جنسی'/><author><name>body-thinker</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16955618053283963072</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6546492800163607561.post-6947135810614046157</id><published>2009-05-11T12:19:00.000-07:00</published><updated>2009-05-11T12:26:55.195-07:00</updated><title type='text'>هرمنوتیک امر جنسی(1)</title><content type='html'>&lt;div align="justify" dir="rtl"&gt;  &lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:verdana;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;طراحی استراتژی برای مطالعات جنسی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به عنوان کسی که در بخشی از کارهایم به نظریه اجتماعی پرداخته ام, همیشه با این پارادوکس فلسفی روبرو بوده ام: تضاد میان محتوای کنش از یک سو و ساختار انتزاعی که بر این محتوا حاکم است از سوی دیگر؛ از سویی فرد معنایی را بر تارک امر اجتماعی می افکند و شبکه معناداری از کنش ها را سامان می دهد که در پراگماتیک زبان باید آن را زیست کرد. از سوی دیگر ما به عنوان دانشمند یا فیلسوف اجتماعی تصور می کنیم که بی نیاز از درونه این کنش های متکثر و بیشمار و فقط با توسل به چارچوب های قیاسی خود می توانیم آنچه را از کار علمی انتظار می رود؛ یعنی, تعمیم انجام دهیم. روش شناسی علوم طبیعی الگویی را در اختیار ما قرار می دهد که بر اساس آن مهم نیست ایده ها و فرضیه ها را از کجا می آوریم مهم این است که این حدس های نخستین را از طریق روش تعمیم علمی عینیت بخشیم. ظاهراً این کار ما را بی نیاز از توجه به معنایی می کند که سوژه های اجتماعی در موقعیت های زندگی برای خود قایل اند. دیدگاه هرمنوتیکی بر اساس نقد این بینش قیاس گرایانه استوار است. توجه به فردیت و بی همتا بودن پدیده ها و درونه کنش این فردیت های متکثر شیوه ای است که در سنت علوم انسانی نزد دیلتای, هیدگر و گادامر دنبال شده است. با وجود این از سوی دیگر توجه به درونه کنش اجتماعی این انتقاد را پیش می آورد که با توصیف معنای کنش ها ما به تبیینی از پدیده ها دست پیدا نمی کنیم. این معنا توصیف شده علت پدیده را به ما نمی گوید. ممکن است ما وظیفه خود را نشان دادن علت پدیده ها ندانیم اما اگر تبیین در  فلسفه علم الاجتماع ما مهم باشد این دو دیدگاه به پارادوکسی برای روش شناسی علوم اجتماعی بدل خواهند شد:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;- روش قیاس گرایانه علوم طبیعی نمی تواند کثرت تجربه های زیسته را ببیند اما به ما تبیینی از پدیده های انسانی می دهد. &lt;br /&gt;- روش هرمنوتیکی علوم انسانی نمی تواند تبیینی از پدیده های بدهد اما کثرت تجارب زیسته را می بیند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;  جامعه شناسی بدن یا جامعه شناسی جنسیت نیز درگیر این دوگانگی خواهد بود. از سویی ما موقعیت های زیسته جنسی متکثری داریم که نمی توان آن را به سادگی به الگو های قیاسی فروکاست, و از سوی دیگر صرف توصیف دنیای زیسته جنسی به ما بینشی از زمینه و خاستگاه معنای دنیای جنسی نمی دهد.  استراتژی که می توان برای حل این پارادوکس روش شناختی در پیش گرفت می تواند شامل این نکات باشد:&lt;br /&gt;1. تفکیک مرحله توصیف معنای کنش های جنسی و پرداخت دقیقی از دنیای زیسته جنسی&lt;br /&gt;2. بر کشیدن نظریه تبیینی بر زمینه توصیف هرمنوتیکی که از درونه کنش های جنسی به دست آمده است&lt;br /&gt;3. قرار دادن نظریه تبیینی در سیکل هرمنوتیکی به عنوان فرایند ناتمام فهم&lt;br /&gt;در این مدل روش توصیفی معناکاوانه و روش تبیین علی نخست در عرض یکدیگر قرار می گیرند. پیش از آنکه دست به تعمیم ساختاری برای پدیده ها باشیم و خاستگاه کنش های اجتماعی را به چیزی منسوب کنیم لازم است درکی دقیق از معنای کنشی داشته باشیم که کنشگران جنسی در بستر ارتباطات اجتماعی تولید می کنند. درک اقصادی از اینکه رابطه کنشگران جنسی و زیربنای مادی تولید چیست گمراه کننده خواهد بود اگر قرار باشد هر گرایش تجربه جنسی را بر حسب زیربنای مادی تولید تبیین کنیم. درک نقش اقتصاد یا زیربنای مادی در کنش های فردی زمانی دقت لازم را خواهد داشت که بینش دقیقی از معنای کنش های جنسی در میان گروه های اجتماعی مربوطه داشته باشیم. چه بسا در این معناکاوی دقیق است که خاستگاه مادی مورد ادعا می تواند مبتنی بر درکی درونی از کنش جنسی مورد اشاره باشد. اما بدون فهم معنای کنش از دورن نمی توان به این دقت در مرحله تببین دست یافت و مهمتر از آن اینکه درون این توصیف درونی است که می توان تنگناهای یک نظریه  تببینی را که ذاتاً تقلیل گرایانه و تک بعدی است , مشخص ساخت و مورد اصلاح قرار داد.&lt;br /&gt;مبنای نقد ما در اینجا تقلیل گرایی روش های قیاسی در برابر روش های معناکاوانه استقرائی ای است. توصیف خرد موقعیت های زیسته جنسی هر کدام شبکه ای از معنا را کشف می کند که در ساختارهای صوری برساخته شده به دست نمی آید. درون این دنیای معنایی است که پرسش ها و فرضیه ها باید مورد آزمون و تعدیل قرار گیرد. بنابراین روش دور هرمنوتیکی و فرمول:&lt;br /&gt; فهم اجمالی--- نظریه---آزمون بر حسب فهم تفصیلی---اصلاح نظریه تبیینی ,&lt;br /&gt; چرخه ای است که در این استراتژی مد نظر ما خواهد بود. به تعبیر دیگر دنیای زیسته جنسی مبداء و محک حرکت از توصیف معنای کنش جنسی به سمت تبیین کنش جنسی است. &lt;br /&gt;در مجموعه نوشته های خود تلاش می کنیم تا «هرمنوتیک امر جنسی» را بر حسب این استراتژی روش شناختی دنبال کنیم. ما نخست به ترسیم برنامه ای مطالعاتی در مورد هرمنوتیک امر جنسی می پردازیم که بر اساس آن سه گام اساسی را باید برای آن برداشت:&lt;br /&gt;1. نقد  رویکرد های مطالعات جنسی بر اساس پیشفرض هرمنوتیکی که می گوید تجربه جنسی مانند سایر تجارب زیسته در نظریه های تبیینی به سود ساختارهای صوری مصادره شده است.&lt;br /&gt;2. طراحی مدلی برای آنچه ما «هرمنوتیک امر جنسی»  می نامیم. مطالعه ای که از تجربه زیسته ی امر جنسی آغاز می کند اما در جهت تبیین گام بر می دارد.&lt;br /&gt;3. آزمون این مدل هرمنوتیکی برای تحلیل امر جنسی در ایران. حوزه مطالعاتی که بیش از هر چیز نیاز به فهم دارد و سپس تبیین.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6546492800163607561-6947135810614046157?l=virtual-body.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://virtual-body.blogspot.com/feeds/6947135810614046157/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/05/1.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/6947135810614046157'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/6947135810614046157'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/05/1.html' title='هرمنوتیک امر جنسی(1)'/><author><name>body-thinker</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16955618053283963072</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6546492800163607561.post-6520301807587362593</id><published>2009-04-18T02:45:00.000-07:00</published><updated>2009-04-18T02:50:13.811-07:00</updated><title type='text'>سمپتوم دورکیم</title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;[برای برادرم وحید]&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;متن&lt;/strong&gt;: دورکیم چیزی را توصیف نمی کند او نماینده یک بیماری علمی است؛ طبقه بندی بیمار و جز بیمار و یا طبقه بندی همگان همچون بیمار از هر نوع.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پاورقی: نشانه شناسی بیماری خود بیماری دورکیمی است . این گرایش که ما در اینجا به کنایه از آن به نشانه بیماری یاد می کنیم, خصلت شایعی میان دانشمندان مدرن است که بیش از آنکه چیزی را توصیف کنند یک ایدئولوژی مدیریتی را نمایندگی می کند که می تواند زندگی اجتماعی مدرن را هدایت کند. دورکیم زندگی را روایت نمی کند بلکه به عنوان بخشی از زندگی ذاتاً بدوی مدرن یک بیماری شایع در میان رؤسای قبایل ابتدایی را تئوریزه می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6546492800163607561-6520301807587362593?l=virtual-body.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://virtual-body.blogspot.com/feeds/6520301807587362593/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/04/blog-post_18.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/6520301807587362593'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/6520301807587362593'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/04/blog-post_18.html' title='سمپتوم دورکیم'/><author><name>body-thinker</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16955618053283963072</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6546492800163607561.post-9087836340492481648</id><published>2009-04-15T07:27:00.000-07:00</published><updated>2009-04-18T03:48:33.688-07:00</updated><title type='text'>اقلیت جنسی , اقلیتی ساختاری است</title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.mlahanas.de/Greeks/Arts/Painting/Tomb4.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 5px 5px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 300px; height: 150px;" src="http://www.mlahanas.de/Greeks/Arts/Painting/Tomb4.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;   &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;[ برای برادرم حمید]&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;متن&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;: رابطه های جنسی کوییر رابطه هایی ذاتاً اقلیت است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;پاورقی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;:هر شکل دیگری از اقلیت تا آنجا که به تولید و زیبایی شناسی آن نزدیک باشد در جریان اصلی اقتدار اجتماعی قرار می گیرد. آنچه که به عنوان اقلیت های قومی, مذهبی و زبانی شناخته می شود اقلیت به معنای ضعیف کلمه است. کوییر ها شکلی از تولید را به چالش می کشند که برای هر شکلی از اجتماع غیر قابل پذیرش است مگر به صورت نمادین. نمادی مانند آثار فرهنگی چیزی بر تولید کلاسیک بورژوازی نمی افزاید اما در دوره معاصر چون بخشی از بازار, مبادله نمادین تاریخ را اقتضا می کند ,می تواند به چرخه مبادله و بازتولید بازگردد. دفاع از اقلیت ها نیز بخشی از مبادله فرهنگی به عنوان مازاد تولید اولیه است. اما این صورت فتیشی شده در چرخه تولید در روزهای رونق و مازاد تولید می تواند به حیات خود ادامه دهد. در روزهای دشواری تولید تاوان خود را خواهد گرفت. تنها در فراقت سرمایه داری و روزهای آفتابی است که اقلیت ها آزادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6546492800163607561-9087836340492481648?l=virtual-body.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://virtual-body.blogspot.com/feeds/9087836340492481648/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/04/blog-post_15.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/9087836340492481648'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/9087836340492481648'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/04/blog-post_15.html' title='اقلیت جنسی , اقلیتی ساختاری است'/><author><name>body-thinker</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16955618053283963072</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6546492800163607561.post-7416636587884325822</id><published>2009-04-14T09:21:00.000-07:00</published><updated>2009-04-14T09:29:29.996-07:00</updated><title type='text'>جنسیت و تقابل با فرادست</title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;متن&lt;/strong&gt;: در ایران تاریخ تقابل با فرادست, ذیل تاریخ جنسیت است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پاورقی&lt;/strong&gt;:&lt;span style="font-size:130%;"&gt; تقابل خان و عاشق در ایران بیش از تقابل خان با رعیت یافتنی است. تاریخ جنسیت ایرانی تاریخی است که در حاشیه آن تقابل با ظلم, البته پیرامون مسئله ناموس, نگاشته شده است.«همیشه دعوا بر سر یک دختر است» برای همه ما جمله آشنایی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6546492800163607561-7416636587884325822?l=virtual-body.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://virtual-body.blogspot.com/feeds/7416636587884325822/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/04/blog-post_14.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/7416636587884325822'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/7416636587884325822'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/04/blog-post_14.html' title='جنسیت و تقابل با فرادست'/><author><name>body-thinker</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16955618053283963072</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6546492800163607561.post-6036009182684542279</id><published>2009-04-05T06:55:00.000-07:00</published><updated>2009-04-05T07:08:49.934-07:00</updated><title type='text'>جنسیت یا نقش های اقتصادی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;div dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;متن&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;: &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سرکوب روی نمی دهد مگر در رابطه دو نقش اقتصادی در برابر هم, جنسیت در این میان روبناست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پاورقی: جنسیت مردانه و زنانه جز از طریق زیربنای مادی که آن ها را مشروط می کند قابل فهم نیست. آنجاییکه با جایگیزینی دو نقش تاریخی که زن و مرد بر عهده گرفته اند می توان هر دو را ندیده گرفت, مردانگی و زنانگی در کار نیست. از چشم رادیکالیسم روشی مذکّر سازی و مؤنّث سازی تاریخ اندیشه کاری عبث است؛ آنچه این به ظاهر عقل مذکر را می سازد چیزی جز نقش اقتصادی خاصی نیست که اگر زن بر عهده داشت به همین میزان عینیت گرا, استعلاگرا و کلی نگر می شد که سوژه تاریخی مرد شده است. نگاه مذکر سازی نگاهی روبنایی به مسئله است.&lt;br /&gt;در ادامه این تز باید از «مبارزه جنسیتی معکوس» یاد کرد. مبارزه ای که چون بر جنسیت بیولوژیکی به جای نقش های اقتصادی تأکید دارد نمی تواند به خود سرکوب, ریشه ای نگاه کند بنابراین به سرکوبی دیگر دامن می زند. هر مبارزه جنسیتی بدون مبارزه با خود سرکوب بی معنی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6546492800163607561-6036009182684542279?l=virtual-body.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://virtual-body.blogspot.com/feeds/6036009182684542279/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/04/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/6036009182684542279'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/6036009182684542279'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='جنسیت یا نقش های اقتصادی'/><author><name>body-thinker</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16955618053283963072</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6546492800163607561.post-4341019349220561251</id><published>2009-03-04T08:51:00.000-08:00</published><updated>2009-03-04T09:24:13.227-08:00</updated><title type='text'>میل و چارچوب</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.smh.com.au/ffximage/2006/02/27/pammy28206_wideweb__470x359,0.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 223px; CURSOR: hand; HEIGHT: 173px" alt="" src="http://www.smh.com.au/ffximage/2006/02/27/pammy28206_wideweb__470x359,0.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.eai.org/eai/user_files/images/artist/kluge_eiffel_xl.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;( تز ها و گزین گویه ها 1)&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;متن: لذت, ارضای میل درون چارچوب است؛ یک اجرای همگانی.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پاورقی: میل برای انسان همیشه درون چارچوب( فرهنگ) قرار دارد. میل در محاصره سناریویی است که دیگری برای میل ما مشخص می سازد. لذت, میل در محاصره است. هر ارگاسمی, نمایشی همگانی است. شاید بتوان گفت هر ارگاسمی, ارگاسمی همگانی است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6546492800163607561-4341019349220561251?l=virtual-body.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://virtual-body.blogspot.com/feeds/4341019349220561251/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/03/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/4341019349220561251'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6546492800163607561/posts/default/4341019349220561251'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://virtual-body.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='میل و چارچوب'/><author><name>body-thinker</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16955618053283963072</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry></feed>
